نفس من نمیاد دیگه از توسینه
علی نجفیپسندیدن1
بازدید2.1K
نفس من نمیاد دیگه از تو سینه توی این لحظهها غم باهام همنشینه آخه من هم شبیه غریب مدینه جیگرم سوخته از شدت زهر کینه عزیز زهرا هادیه دهرم جون میدم اما، دورم از شهرم جون میدم اما، کشتهی زهرم دم رفتن چشای تر دارم روضه از غربت مادر دارم (آه و واویلتا...)۴ از همون شب که بی یار و یاور شدم خدا میدونه که خیلی مضطر ش تو نماز بودم و بردنم بین کوچه دستامو بستن و مثل حیدر شدم من جا داره از غم، که بمیرم من آخه من رو تو، بزم مِی بردن با همین روضه میباره چشام عمه زینب کجا، بزم حرام (آه و واویلتا...)۴