نفسم در شماره افتاده
محمدحسین حدادیانپسندیدن4
بازدید300+
نفسم در شماره افتاده رنگ و رویم پریده است علی سرِ من را بگیر بر زانوت وقتِ رفتن رسیده است علی در اُحُد که غریب ماندم من بغضِ کفار داشت وا میشد یک تنه جوشنم شدی تو علی تو نبودی سرم جدا میشد چه کنم وقت رفتن آمده است دل ندارم که روضهخوان باشم کاش میشد زمان حمله به در زنده باشم کنارتان باشم ظاهراً مؤمن و مسلماناند با تو و فاطمه بداَند علی صبر کن صبر کن برای خدا همسرت را اگر زدند علی صبر کن آن زمان که با سیلی قصد دارند بر رویش بزنند یا که در پیشِ دست بستهی تو با قلافی به بازوریش بزنند تازه این اولِ مصیبتهاست کربلایِ حسین نزدیک است مثل زهرا قرارِ سوختنِ بچههای حسین نزدیک است ***** همین اشکمو درآورده کسی زخمِ تو رو نشمرده یه سنگم اگه از دستاشون خطا رفته به زینب خورده یه صحرایِ دلِ تنگ بارون بمیرم که شدی سنگبارون ***** گَه سوختهپر میشوی و میفهمی یا پارهجگر میشوی و میفهمی اینکه چه گذشت بر من و بر جگرم یک روز پدر میشوی و میفهمی