نشستم روبروی مرگ دیدم روز آخر شد
حاج منصور ارضیپسندیدن13
بازدید1000+
نشستم روبروی مرگ دیدم روز آخر شد تمام عمر در حسرت دیدار تو سر شد زمستان در زمستان است بی تو فصلهای من گل یاس حیات خانهی ما زود پرپر شد چه با یعقوب کرده دوری یوسف نمیدانم همین بس که به جز اندوه کوری سخت لاغر شد بگو تا کی نبینم چشمهای نازنینت را ببین آئینهام از این ندیدنها مکدر شد تک و تنها شدم آقا، شدی تنها کس و کارم به غیر از تو مرا پس زد تمام شهر بهتر شد من از دست گناهانم پشیمانم، پریشانم خودم فهمیدهام که حال روزم شرم آور شد امان از نفس، بازی داد روح ساده لوحم را جهنم شد اگر دنیای من با این ستمگر شد زمان هر گرفتاری خدا را شکر زهرا هست همیشه بهترین پشت و پناه طفل مادر شد هواییام هواییام دلم میل نجف کرده مسیر آخر کوچه پرستو بام حیدر شد غلام مرتضی از حوض کوثر آب مینوشد خوشا آن بادهی نابی که سهم ظرف قنبر شد دلم تنگ است، تنگ دیدن شش گوشهی ارباب غم عاشق کش دلدادهها دوری دلبر شد تو را جان حسین تشنهی بی سر بیا برگرد شهیدی که بلای حنجرش کندی خنجر شد تن آقای ما را عاقبت عریان رها کردند ۲ به سمت خیمهها رفتم گویا وقت معجر شد