نشستم روبروی مرگ دیدم روز آخر شد
سیدرضا نریمانیپسندیدن20
بازدید1.2K
نشستم روبهروی مرگ دیدم روز آخر شد تمام عمر من در حسرت دیدار تو سر شد زمستان در زمستان است بی تو فصلهای ما گل یاس حیاط خانهی ما زود پر پر شد چه با یعقوب کرده دوریِ یوسف نمیدانم همین بس که بجز اندوه کوری سخت لاغر شد بگو تا کی نبینم چشمهای نازنینت را ببین آیینه هم از این ندیدنها مکدر شد تک و تنها شدم آقا شدی تنها کس و کارم بهغیر از تو مرا پس زد تمام شهر بهتر شد من از دست گناهانم پشیمانم پریشانم خودم فهمیدهام که حال و روزم شرمآور شد امان از نفس بازی داد روح ساده لوحم را جهنم شد اگر دنیای من با این ستمگر شد زمان هر گرفتاری، خدا را شکر زهرا هست همیشه بهترین پشت و پناه طفل، مادر شد هواییام، هواییام، دلم میل نجف کرده مسیر آخر کوچ پرستو باز حیدر شد دلم تنگ است، تنگ دیدن ششگوشهی ارباب غمِ عاشقکُشِ دلدادهها، دوریِ دلبر شد تو را جان حسینِ تشنهی بی سر، بیا برگرد! شهیدی که بلای حنجرش، کُندی خنجر شد تنِ آقای ما را عاقبت عریان رها کردند به سمت خیمهها رفتند گویا وقتِ معجر شد خبر داری تو که رفتی به کوچه گردی افتادم ***** دگر فرقی ندارد جمعه و شنبه فقط برگرد گرفتاریم ما از دست این هجران طولانی در باغ شهادت را به آه نیمهشب وا کن اگر خون جگر خوردی تو هم جزء شهیدانی ***** زبونم لال حسین ته گودال حسین یه نفر گفت بهت کَیفَ احوال حسین پدرِ ساقی کوثرت بهت آب بده بگو بهت آب بده تشنهای بگو که مادرت بهت آب بده بگو بهت آب بده تا دلت بخواد نیزه هست حسین دیدی آخر دل خواهرت شکست حسین تا دلت بخواد بی مروتن تو کجا و زیر نیزه دست و پا زدن تنِ بی سرت شد رها حسین تا که شاید برسن دهاتیا حسین پیرهن تو رو کی به تن کنه این محاله تنتو کسی کفن کنه