نسل رودیم زادهی دریا
حاج مهدی سلحشورپسندیدن18
بازدید3.2K
نسل رودیم زادهی دریا موج خیزیم و صاحب ژرفا هم چو شمعیم پاک و روشن دل مثل پروانهایم بیپروا ما چو کوهیم با وقار آرام اهل صبریم اهل صبر اما گر بخواند به رزممان رهبر گر که ما را به صف کند مولا میزنیم آن چنان به گُردهی خصم که نماند تنی از او بر جا برادرم سخن از صبح سرفراز بگو به دشمنان قسم خورده نیز باز بگو در امید به تصمیم فتنهخیز شما اگر هزار گزینه به روی میز شما کمی درنگ که از سوی ما گذشتی نیست در این مقاتله امکان بازگشتی نیست چنان زنیم به دشمن که سر نگون گردد زمین معرکه دریاچهای ز خون گردد بگو ز شوکت و قدرت خویش میبالی دوباره بینی دشمن به خاک میمالیم هست همت نصیب ما امروز هست نصرت از آن ما فردا میرسد صبح مرگ اسرائیل میرسد شام دفن امریکا روزی آخر نماز میخوانیم در شبستان مسجد الاقصی این همان وعده است، وعدهی او وحده لا اله الا هو گر چه صدها و هزاران غم سنگین داریم چشم امید به فردای فلسطین داریم قدس از سیطرهی کفر رها میگردد عاقبت حاجت مظلوم روا میگردد آفتاب از پس این ابر برون میآید نوبت عاشقی و فصل جنون میآید قدس آزادترین شهر جهان خواهد شد نفس باد صبا مژدهفشان خواهد شد چقدر مانده تا سحر برسد از فضا بوی مشک تَر برسد جادهها اشک شوق زین کردند تازه هنگامهها خبر برسد باش تا صبح دولتت بدمد باش تا مژدهی سفر برسد آن عطر ناب را برسان حضرت آفتاب را برسان آن سوار دلیر را بفرست عزم پا در رکاب را برسان انقلاب از دعای او باقیست صاحب انقلاب را برسان خیمهی عمرمان اَتش دارد یا اباالفضل آب را برسان ابالفضل اباالفضل ... تا مشکتو تو آب زدی موجهای دریا شد آروم تا رو به ساحل اومدی بغضی نشست توی گلوم همون دم بود غربت دنیا شد نصیبم رو لب گل کرد آیههای امن یجیبم بلند شو بنگر که شمشیرا رو کشیدن آخه میدونم بدون تو من غریبم اباالفضل اباالفضل ... وعدهای دادهای و راهی دریا شدهای خوش به حال لب اصغر که تو سقا شدهای به سجود آمدهای یا که عمودت زدهاند یا خجالت زدهای، بَه چه زیبا شدهای مادرت آمده یا مادر من آمده است با چنین حال به پای چه کسی پا شدهای تو آن قد رشیدی که پر از طوبی بود در شگفتم که در این قبر چرا جا شدهای سعی بسیار نکن تا که از جا برخیزی اندکی فکر خودت باش چقدر تا شدهای بازوهات و میچرخونی میخوای پاشی، نمیتونی قلبم و هی میسوزونی میخوای پاشی، نمیتونی تو قرا بود واسهی اصغر آب بیاری نه که تازه دستاتم اینجا جا بزاری هر چه آمد به سرم دست به زانو نزدم جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم رو زدم آب بگیرم پسرم رو کشتن همه با هم وسط خطبهی من خندیدند نسخهی کودک بیشیر مرا پیچیدند حرمله خیر نبینی گل من نا رس بود کشتنش تیر نمیخواست ... السلام ای بدن بیسر گرما دیده السلام ای سر مجروح کلیسا دیده با چه وضعی تو را ته گودال کشاند ما شنیدیم ولی زینب کبری دیده ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد بر سر پیرهنت فاطمه دعوا دیده ریان ابن شبیب جدمون و غریب گیر آوردن ریان ابن شبیب آب و واسه حبیب دیر آوردن تو شیب گودال سرازیر شد