نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی
مهدی رسولیپسندیدن34
بازدید4K
نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی به خداییت قسم برتر از آنی که برانی به تو مأنوسم و یک دَم زِ تو مأیوس نگردم چه به عرشم بکشانی چه به خاکم بنشانی بنوازی، بگذاری، تو حکیمی تو بصیری بکُشی، زنده کنی، مصلحت از توست تو دانی منِ بیچاره به غفلت از تو هر سو بگریزم تو کرامت کنی و باز به سویت بکشانی تو مرا میدهی از لطف پناهی، تو پناهی که تواند گِره از من بگشاید؟ تو توانی چه عذابم کنی از خشم و چه از مِهر ببخشی این محال است که از مملکت خود تو برانی هر چه خواهی به سرم آر ولی روی مگردان هرچه دادی بستانی خودت را نستانی وای از سختیِ جان کندن و از لحظهی مرگم تو مگر پیشتر از مرگ، علی را برسانی **** بگذار بگویمت به فریاد چون طفل، علی به گریه افتاد انگار فلک زِ حرکت افتاد مولای سخن به لکنت افتاد که ای دختر خاتم رسولان فاطمه جان، ای رسول را جان ای مادرِ زینبین برگرد بی تو چه کند حسین، برگرد این اولین باره داره میلرزه دست و پام این اولین باره که مرگمو میخوام **** آبرودار، آبرویم را مبر جانِ زهرا این گدا را هم بخر