نبودم نگران تو عصر غیبت هم
عادل خوشروپسندیدن4
بازدید800+
نبودم نگران تو عصر غیبت هم نفس کشیدن بی تو شده است عادت هم گناه کردم و اشک تو را درآوردم برای تو که ندارم به غیر زحمت هم برای آمدن تو نکردم کاری عجیب اینکه نمردم از این خجالت هم سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن دست مرا بگیر فراری شدن بس است باشد به روی چشم میروم اما دعای تو در حق من برای مسلمان شدن بس است نه استغاثه به تو میکنم نه فکر توام زدم همیشه خودم را به خواب غفلت به نرخ روز فقط خوردم در عالم نان نداشتم به امامی که هست غیرت هم به جان مادرم آقا که دوستت دارم اگرچه نیست به عاشق مرا شباهت هم خانمانسوز بود آتش آهی گاهی نالهای میشکند پشت سپاهی گاهی داری امید ولی نیست پناهی گاهی دلخوش این گرچه به یک نیمنگاهی گاهی حیف از آن چشم که یک تیر نگاهش را برد داد از آن چشم که چشمان سیاهش را برد آه بر روی لبش بود چه آهی ای وای جمع میکرد تنی از سر راهی ای وای رفته از دست چه ماهی و چه ماهی ای وای بعد او نیست نه حالی نه پناهی ای وای اشک مردی که پناهش همه پاشیده ببین حال شاهی که سپاهش همه پاشیده ببین به سرش آمده اما به چه حالت رسید این جوان مرده ببین با چه مکافات رسید موقع غارت او موقع خیرات رسید وسط قائله مردم شام رسید رد خونی به زمین از سر زین ریخته دید همه جان حرمش را به زمین ریخته دید نفسش بعد برادر چقدر میگیرد مرد اگر داغ کشد درد کمر میگیرد بیسبب نیست که از سینه خبر میگیرد تیر از سینه که رد شد به جگر میگیرد حق بده این همه اندوه پرد میگیرد بیبرادر شدن آری کمرت میگیرد تو داری قشنگ گریه میکنی منم آروم میشم تیر تا خورد به چشمش به کمین خورده این روی پیشانی زهرا دو سه چین خورده این به خدا بر جگر عمه لیلا خورده این پدرش از نجف آمد به زمین خورده این نیست با شاه کسی وانگه کمک بردارد بین ابرو چقدر سخت ترک بردارد با صورت افتادی زمین عباس حال دل منو ببین عباس یکی رسید و راه تو سد کرد خوردی عمود آهنین رحمت خدا به این لالهها واسه دل رباب بیا برگرد اصلا بدون آب بیا برگرد برای اینکه من تو این صحرا نشم خونه خراب بیا برگرد سه چهار تا ناله زن لازم دارم چی مونده از او قد و قامت تو ای سوی علقمه پاشیده تن تو دورم میکنند باز با هلهله میخندند به این زجر و حرمله دستت چرا قلم شده عباس جسم تو خیلی کم شده عباس میام بالا سرت ببینم که چی خاکی به سرم شده عباس دنیا پیش چشام شده تیره غم تو جون من رو میگیره پاشو نذار که دشمنا اینجور بشن به سمت خیمهها خیره زینب بعد تو میره سمت شام سنگش میزنن از رو پشت بام