جز نبضِ آب حرفِ دِگر در میان نبود
حسین سیب سرخیپسندیدن0
بازدید200+
جز نبضِ آب حرفِ دِگر در میان نبود فریادِ العطش زِ بیابان کربلا، حسین جان باز این چه شورش است که در خلقِ عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است، حسین جان مولایِ من خوش داشتن حُرمت مهمانِ کربلا یک خیمه نیم سوخته بود جایِ صد یتیم چیزی که راه نداشت در آن خیمه چاره بود بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندهی انظار میشود حسین جان، بس کن رباب سَر به سَرِ غم گذاشتی اصلاً خیال کن علی اصغر نداشتی حسین وای حسین وای حسین وای حسین وای