ناامیدم دوباره مأیوسم
سیدمهدی حسینیپسندیدن39
بازدید5.3K
ناامیدم دوباره مأیوسم باز با دست خالی آمدم باز همچون همیشه محتاجم به امام جواد رو زدهام او مراد است و من مریدترین او جواد است و من گرفتار نذر کردم گدای او باشم شکرِ حق که گدای دربارم هر زمان غرق در نیاز شدم دستِ لطفش به من عطا کرده او همیشه به وقتش آمده است دردهای مرا دوا کرده حَرمش حسّ دلنشین دارد همه جای حرم خراسانیست هر طرف را که خوب میبینی مملوء از زائران ایرانیست اُنس داریم از تولدمان به امام رئوف و فرزندش به جوادش که ما قسم دادیم خوب حس کردهایم لبخندش این پسر، زندگیِ سلطان است جلوهی دیگرِ امام رضاست خُلق و خویش شبیه فاطمه است این پسر، کوثرِ امام رضاست مشت خود را به خاک میکوبید ناله میزد لَاُخرِجَنَّهُما پدرش سینه میزد و میسوخت تا که میگفت اُحرِقَنَّهُما از پدر، غرقِ اشک میپرسید بابا واقعا مادرم در آتش سوخت؟ مادرم سوخت محسنش هم سوخت پَرِ تاج سرم در آتش سوخت مادری بود از بس این آقا روضهاش روضهی حسن شده بود قاتلش یارِ همزبانش شد آه با مادر همسخن شده آه آتش به جانم افتاده آه مادر برس به فریادم مثل فرزندهای دیگرِ تو دَم آخر به خاک افتادم لبم از تشنگی کبود شده عطش از رنگ و روی من پیداست پهلویم تیر میکِشد مادر این هم از غربتِ بنِ الزهراست از آتش این زهر دست و پا میزنم به روی زمین کاش یک قطره آب میدادند آه همین کاسهی آب را مقابل من بر زمین زد چقدر میخندید آتشم میزد آن کنیزی که در برم نانجیب میرقصید جگرم پاره پاره شد مادر خون چکیده زِ گوشهی دهنم زهر اثر کرده و کبود شدهام درد افتاده در تمام تنم اما مادرجان هرچه شد نیزه بر تنم نزدند و سهشعبه به قلب من نزدند کسی اینجا به فکر غارت نیست چنگ بر کهنه پیروهن نزدند بغضهای عزای کربوبلا در میان دل شکستهام ماند ساربانی نبود اطرافم آخر انگشترم به دستم ماند هیچ کس بیوضو و با چکمه وایِ من روی سینهام ننشست هیچ کس پشت و رو نکرد مرا هیچ کس سینهی مرا نشکست آه از قلب خستهی زینب ضربانی که باز تندتر شده آه از ضربهی دوازدهم آه از خنجری که کُند شده بدنم زیر آفتاب اما بدنم زیر دست و پاها نیست سرِ پاداشِ بردنِ سرِ من بین شمر و سنان که دعوا نیست منو زابراه نکن دست و پا که میزنی مادرو نگاه نکن یه نفر کاری کنه شمر اومده برا ما جلوداری کنه منو چشم به راه نذار تو رو جون مادرت پا تو قتلگاه نذار