نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ناگهان قلب حرم وا شد و یك مرد جوان مثل تیری كه رها می شود ازدست كمان خسته از ماندن و آماده ی رفتن شده بود بعد یك عمر رها از قفس تن شده بود مست از كام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل كنده به او دل بسته بر تنش دست ید الله حمایل بسته بی خود از خود به خدا و دل وجان می آمد زیر شمشیر غمش رقص كنان می آمد یا علی گفت كه برپا بكندمحشر را آمده باز هم از جا بكند خیبررا آمد آمد به تماشا بكشد دیدن را معنی جمله ی در پوست نگنجیدن را بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید زیر پایش همه ی كون و مكان می چرخید آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه گفت لا حول و لا قوه الابالله
هنوز نظری ثبت نشده