ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد
ابوالفضل بختیاریپسندیدن0
بازدید1.9K
ناگهان بازوی آب آور تو می ریزد مشک می ریزد و چشم تر تو می ریزد مژه های تو خودش لشکری از طوفان است تیر را چون بکشم لشکر تو می ریزد دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند بی سبب نیست که بال و پر تو می ریزد گیرمامروز ببندم به سرت پارچه ای صبح فردا روی نیزه سر تو می ریزد بهترین کار همین است که دستت نزنم دست من گر بخورد پیکر تو می ریزد شده اندازه ی قاسم بدنت از بس که قد بالای تو دور برت می ریزد ***