ناباورانه میبرم ای باورم تو را
حسین سیب سرخیپسندیدن3
بازدید4.2K
ناباورانه میبرم ای باورم تو را ناباورانه غرق به خون تا حرم تو را پا را مکش که شیون زنها رسد به گوش سوگند میدهم به دل دخترم تو را سخت است روی سطح عبا جمع کردنت پاشیدهاند بس که به دور وبرم تو را لبخندها بلندتر از قبل میشود وقتی که میکشم به دو چشم ترم تو را حالا صدای هلهلهها هم بلند شد یعنی که آمده ببرد خواهرم تو را ای غیرتی به خاطر عمه بلند شو مگذار از میان حرامی برم تو را جای من شکسته ببین در میان خون با دست خود شانه زده مادرم تو را وای از حرم که مینگرد ساعتی دگر بر نیزه میبرند کنار سرم تو را میخواستم بغل کنمت باز هم ولی تکه به تکه در بغل میبرم تو را شاعر: حسن لطفی ***