میگذرد کاروان روی گل ارغوان
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن46
بازدید2.2K
میگذرد کاروان، روی گل ارغوان قافله سالار آن، سرو شهید جوان در غم این عاشقان، چشم فلک خونفشان داغ جدایی به دل، آتش حسرت به جان خورشیدی، تابیدی، ای شهید در دلها جاویدی ، ای شهید میگریَد در سکوت آسمان میسوزد از داغت شمع جان چون رویت لاله از خاک تو یاد آرم وضع جانپاک تو بنگر چون شد، دلها خون شد زین آتشها از موج خون، شد لالهگون دشت و صحرا * العطش کودکان، ناله و اشک روان ساقیِ لبتشنه رفت، در پیِ یک قطره آب زادهی اُمُّالبنین، رفت ولی برنگشت سوخت دل مادری، آب و میسر نگشت امّید زینب شد ناامید جیبِ المای لِسکَینِه ای شهید موج دریا، مشک سقا، اشک زهرا یا اباالفضل، یا اباالفضل، یا اباالفضل یا اباالفضل، یا اباالفضل، یا اباالفضل ... * مشک و عَلَم یک طرف، دست قلم یک طرف العطش کودکان، بِین حرم یک طرف نالهی اَدرِک اَخا، میرسد از علقمه زادهی اُمُّالبنین، شد پسر فاطمه اَبروی پیوسته شد جدا کربلا تازه شد کربلا ای تشنهلب، عشق زینب، کاشِفَ الکرب یا اباالفضل، یا اباالفضل، یا اباالفضل یا اباالفضل، یا اباالفضل، یا اباالفضل ...