می چکد خون جگر هر شب به دامان شما
حسن حسینخانیپسندیدن9
بازدید3.8K
می چکد خون جگر هر شب به دامان شما آه میمیرم من از حال پریشان شما گریه هایم بعد از این هم آبروداری کنید اشکهای چشم من جان من و جان شما چای میریزم من اینجا قند میگیرم به دست نوکری خوب است، تنها پیش مهمان شما در نجف یا کربلا یا سامرا یا مشهدی ما که میچرخیم هر جا سمت ایوان شما روضه های تو گناهان مرا با اشک شست خیس میگردم فقط در زیر باران شما از سر ما هم زیادی است، لطف مادرت رفته بر زهرا یقیناً طرز احسان شما عمه سادات در این خیمه راهم داده است تا که باشد مرهم چاک گریبان شما روضه خوان چیزی نگفته، های هایت شد شروع می بَرد ما را کجا این بار طوفان شما ***