نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

میشود بر شانهی لطف پریشان گریه کرد پا برهنه سویت آمد مثل باران گریه کرد هر دَم ای آیینه با آهَت دلِ عالم گرفت چشم دنیا تار شد سر در گریبان گریه کرد خون به جای اشک از زنجیر دستانت چکید پابهپای تو در و دیوارِ زندان گریه کرد از شکوه تو زنِ آوازهخوان لکنت گرفت با نوای رَبّنای تو نگهبان گریه کرد تازیانه خط به خط بر پیکرت مقتل نوشت تازیانه زخمهایت را فراوان گریه کرد بیت آخر خوانده دل از غریبِ کاظمین بیصدا زیر عبا شاه خراسان گریه کرد
هنوز نظری ثبت نشده