میسوزم زیر حُرم خورشید
سیدرضا نریمانیپسندیدن3
بازدید500+
میسوزم زیر حرم خورشید هیشکی این دور و ور حالم رو نفهمید میخواستم کمی شبیهت بشم کی مثل خواهرت اینهمه درد و غم دید گله دارم از بارون چجوری تن تو مونده سه روز توی بیابون توی خون رهات کردن بارزی صدات کردن توی بزم شاه خون به دل بچههات کردن قربون تن بی کفنت توی دستمه پیروهنت از یادم که نمیری حسین شمر و حرمله میزدنت عزیز زهرا یا حسین... یادت هست اون ساعات آخر چی گفتی به زینب ای اسیر خواهر از اون شب دیگه نماز شبم یه حال دیگه داره به یادت ای برادر این یه سال و نیم هرشب، وسط قنوت مُردم وقتی که اسم رباب و بعد اسم تو آوردن وسط قنوت بودی، علی پرکشید دیدم یه دفعه سه شعبه اومد حرف تو برید دیدم دستای ابالفضل و زدن قاسم از تن دست اومدن خیلی نمک به زخم ما زد با حرمله همسفر شدن قربون تن بی کفنت توی دستمه پیروهنت از یادم که نمیره حسین شمر و حرمله میزدنت عزیز زهرا یا حسین... من دیدم داغ هجده شهید اما از داغ تو موی من شد سفید با نیت میزدنت یک سپاه فِرقةٌ بالسیوف و فرقةٌ بالرما بمیرم برات دیدم که با هر چی که داشتن رو تن مطهر تو یه جای سالم نذاشتن من آخرش اینجا با یه هلهله کشتن تو رو چند ساعت تو گودال سر حوصله کشتن چشمای منو هیشکی نبست شمر اومد و رو سینهات نشست بس با کینه میزد به تنت نیزه شو توی تنت شکست قربون تن بی کفنت توی دستمه پیروهنت از یادم که نمیره حسین شمر و حرمله میزدنت عزیز زهرا یا حسین...