میترسم از موندنِ تُو غفلت
سیدرضا نریمانیپسندیدن43
بازدید41.1K
میترسم، از موندنِ تُو غفلت میترسم، نَمونده واسهم فرصت میترسم، از لحظههای غربت اصلاً معلوم نیست اجَل بِهِم امون بِده شاید این بنده با روسیاهی جون بِده اصلاً معلوم نیست تُو لحظههای آخرم با این اعمالم بیاد آقام بالاسرَم حرف آبروم شده، تنها آرزوم شده برگردم از بیراهه حالا که تُو روضهها، میبینه مَنو آقام کار من اشک و آهه اباعبدالله... ***** تُو قبرم کی میرسه به دادم؟ به هیچکس نمیرسه فریادم تنهام و تُو تاریکی افتادم میترسم وقتی بیان بَرا سؤال جواب خیلی سخت باشه برای من حساب کتاب تُو اون تنهایی دارم یه وحشت عجیب چشمانتظارم بیاد کنار من حبیب امیدم امامرضاست، اونی که گرهگشاست نور قلب من میشه ایشالا ابَاالجواد، وقتی پیشِ من میاد ضامنم از آتیشه اباعبدالله...