میبینی صدای خستهمو گرفتن تموم هستمو
حسن عطاییپسندیدن39
بازدید2.3K
میبینی صدای خستهمو گرفتن تموم هستمو حالا که گذشت سنی ازم شکستند عصای دستمو گم کردم گم کردم وسط هلهلهها اذون آخرت رو گم کردم گم کردم دست وپامو تا دیدم خون رو حنجرت رو گم کردم پیکرت رو گم کردم یه عبا کمه، یه عبا کمه واسهی تن تو که شده اینهمه اولین دفعهست، اولین دفعهست دور خواهرم پر از نامحرمه (علی اکبرم علی اکبرم، ارباً اربای من ای علی اکبرم) رو دنیا چشامو بستم و کنار تنت نشستم و چجوری روزای آخری شکستن عصای دستمو جمع کردم جمع کردم از زیر دست و پا مؤذن حرم رو جمع کردم جمع کردم از رو زمین تن علی اکبرم رو جمع کردم پسرم رو جمع کردم علی اکبرم علی اکبرم پاشو از زمین دیگه قربونت برم تو بهم بگو تو بهم بگو چجوری تن تو رو ببرم حرم؟ یه عبا کمه، یه عبا کمه واسهی تن تو که شده اینهمه اولین دفعهست، اولین دفعهست دور خواهرم پر از نامحرمه (علی اکبرم علی اکبرم، ارباً اربای من ای علی اکبرم)