میگذرد روز و شب
حاج محمدرضا بذریپسندیدن11
بازدید6.7K
ميگذرد روز و شب، زندگیام با علی بندهی يا هو شدم، بندهی مولا علی عرش خدا كرده است ، شهر نجف را علی فاضل و افضل علی ، عالی و اعلی علی جانِ علی فاطمه، هستیِ زهرا علی یا علی و یا علی... (ای دل اگر عاشقی، در پی دلدار باش پشت در خانهی، حیدر کرار باش)۲ جان بده پای علی، میثم تمار باش خسته نشو در بزن، عاشق این کار باش دل بکن و دل ببر، از همه الا علی یاعلی و یا علی... دست گدا خالی و، دست كريمان طلاست بر سر خوان علی، روزی مهمان طلاست در نجف مرتضی، قطرهی باران طلاست شكر خدا بر سرم، سایهی ايوان طلاست عزت امروز علی، عزت فردا علی چشم علی روشن است، تا قمرش فاطمه است شكر خدا میكند، دور و برش فاطمه است پشت نكرده به جنگ، پشت سرش فاطمه است كِی به زمين میخورد، تا سپرش فاطمه است فاطمه وقتی كه رفت، شد تك و تنها علی یاد ایام نشستن سر یک سفره به خیر خانهای بود پر از مهر و وفای من و او ما از این زندگیه ساده، چه راضی بودیم و رضا بود خدا هم، به رضای من و او مصنوی بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او هدف اصلیه دشمن، من و زهرا بودیم اما کشته شد آن روز محسنم به جای من و او خرمای نخلستان من، خرمای ختمت شد همسایگان خوردند و خندیدند و رفتند (با من حساب داشت عدو، از غدیر خم از من تو را گرفت و دگر بی حساب شد)۲