میان حجره غریبانه دست و پا می زد
حاج حسین سازورپسندیدن3
بازدید2.1K
میان حجره غریبانه دست و پا می زد همان که روضه اش آتش به جان ما می زد میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت و گاه مادر مظلومه را صدا می زد تمام حاجت او انتقام سیلی بود... ....از آن که مادرشان را به کوچه ها می زد صدای ناله ی او: آه سوختم ،جگرم شراره ها به دل حضرت رضا می زد صدای هلهله و تشنگی و کاسه آب گریز روضه او را به کربلا می زد دلش گرفت برای کسی که در گودال عدو به پیکر او نیزه بی هوا می زد همین که چشم به هم میگذاشت او می دید که روی نیزه سر شیر خواره را می زد همان که سر شاه را جدا کرده سه ساله را طرفی برده و جدا می زد برای اینکه نبیند دوباره این ها را میان حجره غریبانه دست و پا می زد ***