میان بستر افتاده دلم درگیر بیماریست
حاج منصور ارضیپسندیدن10
بازدید500+
میان بستر افتاده دلم درگیر بیماریست بیا یک شب به بالینم، بیا وقت پرستاریست شب تند فراق تو مرا از پا درآورده اگر روزی نمیرم از غم تو سهلانگاریست از این صحرا به آن صحرا به دنبال تو میگردم من و باد بیابان کارمان همزادپنداریست پَر آسیبدیده وصل را هرگز نمیبیند کدامین زخم مثل زخم هجران اینهمه کاریست؟ صدای هقهق من دادِ شهری را درآورده ببین این روزها زاری برایت مردمآزاریست خلاصه اینکه از دوری تو راحت نمیخوابم همیشه شغل دلمشغولها تا صبح بیداریست منِ آزردهخاطر در پی آرامشی محضم دل سرخوردهی عشّاق تو محتاج دلداریست به این بیآبرو تنها تو بودی آبرو دادی تو میدانی که این رسوا پشیمان از گنهکاریست نبودی چارهی بیچارههایی مثل من باشی به این و آن اگر رُو میزنم از روی ناچاریست هزاران بار گفتم دوستت دارم، قبولم کن به جان مادرت دیگر نگو این حرف تکراریست زمان گیر افتادن به دادم میرسد حیدر علی ورد لب مادرمردهها وقت گرفتاریست قسم بر غربت این روزهای مرتضی برگرد بیا که درد شیعه مثل مولا دردِ بی یاریست خبر داری چه داغی بر دل حیدر نهاده میخ داغ در در و دیوار خانه با علی گرمِ عزاداریست تمام هستیِ حیدر آتش سوخت، بد هم سوخت از آتش یاس را بیرون کشیدن کار دشواریست