طفل خود را طرف لشکر نامرد گرفت
سید امیر حسینیپسندیدن17
بازدید4.7K
طفل خود را طرف لشکر نامرد گرفت زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت ببین به این و به آن رو زدم نشد بابا که بر زمین و زمان رو زدم نشد بابا به خاطر تو به ناکس به خاطر تو به نامرد به شمر تا به سنان رو زدم نشد بابا به قدر این کف دست هم آب نمیخواهی برای کمتر از آب آن رو زدم نشد بابا برای آن که مرا حرمله زند نه تورا به او به تیر و کمان رو زدم نشد بابا مقابل من و تو آب را به اسبش داد چقدر پیش همان رو زدم نشد بابا بگو به مادر خود کم نذاشت بابایم بگو به قدر توان رو زدم نشد بابا ببین که پیر و جوان سپاه میخندند علی به پیر و جوان رو زدم نشد بابا از روی دستای بابام میدیدم کوفه به استقبالمون اومده دیدم همه وایساده بودن اما حرمله بود اونیکه زانو زده سر روی گردنم افتاده بود ، چشامُ بسته بود نور آفتاب سه شعبه رو گذاشت تو کمونش ، چشات روز بد نبینه رباب لشکر کوفه هلهله میکردن بابامو این هلهله پیر کرده بود میخواست تیرُ در بیاره اما سه شعبه تو گلوم گیر کرده بود عباشُ رو صورت من کشید و همه دیدن حیرونیشُ تو این دشت چندتا قدم میرفت سمت خیمه وقتی که بال بال میزدم برمیگشت