مژده یاران بهار آمده است
سایر ذاکرینپسندیدن2
بازدید3.6K
مژده یاران بهار آمده است نخل طوبی به بار آمده است همه گویند یار آمده است عشق پروردگار آمده است آمده چارمین ستاره نور نور حق كرده از مدینه ظهور آمده مظهر صفات خدا گل زیبای گلشن طاها نوهی ناز حیدر و زهرا نور چشمان سید الشهدا صلوات خدای لم یزلی به جمال علی و آل علی به نگاه منورش صلوات به تجلی داورش صلوات به افاضات منبرش صلوات به دم شیعه پرورش صلوات علم دنیا نمیست از یم او هست بالا همیشه پرچم او ما کجا و حکایت سجاد دست ما و عنایت سجاد علما تحت رایت سجاد پای درس روایت سجاد آسمانش ستاره ها دارد از نگاهش بهار میبارد ای مقامت فراتر از ادراک وی وجودت محیط بر افلاک شیعه باید شود به پایت خاک تا حسابی شود حسابش پاک از تو داریم منبر و محراب جان عالم فدای تو ارباب تو مسلط به فقه و عرفانی تو مبلغ به علم ادیانی تو معلم برای انسانی تو مفسر برای قرآنی به خدا شیعه را امید تویی به همه قفلها کلید تویی نه فقط با رسول همنامی تو به حق آبروی اسلامی ساقی امشب مرا بده جامی به همه گفتهام که آقامی ای کرم زاده، تو ابالحسنی به خدا صاحب اختیار منی درس تو درس پاکی و تقواست عصمت و غیرت و عفاف و حیاست هر چه داری ز روز عاشوراست استقامت اساس درس شماست پیرو راه تو ست کشور ما چون که فرزند توست رهبر ما خاک این سرزمین سرای شماست جان این مملکت فدای شماست کل این خانه جای پای شماست چون که ایران شیعه های شماست منت توست تا ابد سر ما تو از ایران محافظت فرما ما که از اشک خود وضو داریم ما که از جام تو صبو داریم با دعای تو آبرو داریم انتخابات پیش رو داریم تو دعا كن براي اين كشور تا کند فتح قله هاي ظفر كشور ما ديار الله است آگه از فتنههاي روباه است دست دشمن هميشه كوتاه است رهبر ما چراغ اين راه است مرحبا دوره ی جوانی را با غم دوست نوحه خوتنی را ما که هستیم از موالی تان از ابوحمزهی ثمالی تان یاکریمیم روی این بامیم لانه داریم در حوالی تان خوش بحالِ حصیرِ خانهی تو کاش بودیم جایِ قالیِ تان جان ما و جواب یَنصُرُنی پاسخِ جملهی سوالی تان پنج نوبت نماز می خوانیم به سویِ گنبدِ خیالی تان کاش می.شد بهشت هم باشیم باز همسایه.ی شمالی تان پُر شدیم از شرابتان داریم مِنَتِ کوزهی سفالی تان همتی که فقیر عباسیم تا تو را از صحیفه بشناسیم رِ قنداقه ات مسیحا شد یارِ گهواره ی تو موسی شد خوش به حالت که بر جمالِ حسین اولین بار چشمِ تو وا شد عطرِ گیسوت تا بهشت آمد یوسف عاشق شد و زلیخا شد جبرئیل از حضورِ تو سرمست با اذانِ علیِ اعلا شد لبت عباس با ادب بوسید وَ حسن غرقِ در تماشا شد گرهی کور داشتیم اما با دعایِ صحیفه ات وا شد علیِ دیگرِ حسینی تو دومین حیدرِ حسینی تو با تو همسایهی خدا هستیم سرِ سجادهی دعا هستیم بچه های محله.ی عشقیم ما همه اهلِ روستا هستیم روستای شما بهشت است و ما به بال فرشتهها هستیم مادرِ توست مادرِ این خاک همه ذریهی شما هستیم شکر در سرزمینِ مادری ات سال ها زائرِ رضا هستیم تا به سال هزار و سیصد و عشق هر کجا یاد توست پا هستیم شکر ارباب از همین ایل ایم حضرت عشق، با تو فامیلیم آمدی و تمامِ ایران را کرد زهرا به نامِ سجادَش روزگاری رسید و جانت سوخت روی این خاک آسمانت سوخت روزگاری رسید در پیشت نصف یک روز دودمانت سوخت تو زمینگیر و در دلِ آتش خیمهات باغ آشیانت سوخت چشم تو دید در دل گودال صحنهای را که استخوانت سوخت خواستی تا بلندشی اما حیف نشد و پای ناتوانت سوخت خیمهی شعله ور سرت اُفتاد سر و دستار و گیسوانت سوخت زنده ماندی میان آتش و دود این هم از لطفهای زینب بود عمهات همرهت قدم برداشت از روی خاکها علم برداشت در روز اول فطرس و در روز آخر حر سر تا سر عمرش تماما دستگیری بود