موندی بلاتکلیف، داغ تو پیرم کرد
حسن عطاییپسندیدن57
بازدید21.6K
موندی بلاتکلیف، داغ تو پیرم کرد روز بیابون داغ، شب بیابون سرد کسی نیست شبا چیزی بندازه روت هنوز خون تازه میاد از گلوت لباست رو بردن بره آبروت بی آبرو شه لباس کهنه تو میخواد کجا بپوشه هلهله میکرد پیرهنتو میبرد و بازم گله میکرد حیا نداره که لااقل عباتو رو تنت بذاره (با خون تو خاک گودالو گل کردن)2 کی فکرشو میکرد با اسب برگردن نیازی به تشیع جنازه نبود نیازی به نعلهای تازه نبود میومد صدات اما واضح نبود ادامه دادن به قاتل تو قول عمامه دادن گلایه دارم نشد تنت رو زیر سایه بذارم (غم حسینم)2 بده صدات کنم جلو همه حسینم