مولا حسن جان آرام جان حضرت زهرا
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن7
بازدید5.8K
مولا حسن جان آرام جان حضرت زهرا حسن جان دار و ندار زینب کبری حسن جان ای پرچمت بالا حسن جان ای سایهات روی سر دنیا حسن جان ما قطره و دریا حسن جان از درک ما بسیار مانده تا حسن جان صبر و قرار هر دل شیدا حسن جان زیبا حسن ، والا حسن ، آقا حسن جان جانا حسن ، یارا حسن ، اعلی حسن جان طوبی حسن ، یکتا حسن ، رعنا حسن جان هر وقت در کارم گره افتاده گفتم یا حسن جان از بس گرفته دست خالی را حسن جان لطف و کرم رسم قدیم اهل بیت است در سفرهها نان کریم اهل بیت است تنها حسن جان گیسو سپید کوچهی غمها حسن جان دنیا چهها کرده است آخر با حسن جان مکه ، منا ، سعی و صفا ، هرجا حسن جان تا کربلا تکثیر شد گویا حسن جان عبدالله آمد از حرم با چشم خون بار فریاد میزد آمدم بابا حسن جان هرجا بساط لطف او گشته فراهم از کربلا سهمیه دارد مجتبی هم آمد به گودال مثل کبوتر از حرم پر زد به گودال گودال آغاز تمام دردسرهاست طی کردن گودال با اما اگرهاست میدید قاتل روی سینه جا گرفته دست سیاهی موی آقا را گرفته دعوا سر پیراهنش بالا گرفته چشم خودش را زینب کبری گرفته بی بال و پر شد این نوجوان که با حسین عمرش به سر شد دستش برای پیکر مولا سپر شد پرواز کرد و وقت دیدار پدر شد او عشق را آموخته سینه به سینه از داغ مادر سوخته سینه به سینه ای وای بر جسم عمویش تیری تنش را دوخته سینه به سینه در راه او از زندگی باید گذر کرد مثل همان مردی که در ده سالگی سینه سپر کرد