چنان گیسو رها هستم
امیر طلاجورانپسندیدن15
بازدید400+
چنان گیسو رها هستم غریب و آشنا هستم نمیدونم کجا بودم نمیدونم کجا هستم نشستم روبهروی تو شدم بسته به موی تو به روی من نیاوردی که تنها یک گدا هستم اینقده خوبی، که باورم شده یک روز برات میمیرم چقدر بزرگی، اجازه دادی پَر شال تو بگیرم واسهت بمیرم تُو این زمونه، به هیچکسی غیر خودت تکیه نکردم ببخش عزیزم، هنوز برات یک دل سیر گریه نکردم دورت بگردم نه کلب با وفا هستم نه اهل کربلا هستم نه مشتاقم به این دنیا نه از دنیا جدا هستم کمک از مرد میخواهم طبیبا درد میخواهم نه دنبال دوا هستم نه دنبال شفا هستم تو زندگیمی، زنده باشم بدون تو خدا نیاره حرم که رفتم، گفتم هنوز دنیا قشنگیهاشو داره برم دوباره دلت یه دریاست، فدات بشم که تُو دل همه نشستی تو مهربونی، زخم سر حُرّ و مگه خودت نبستی حسین کی هستی؟ * * * * مهربونترینی چرا زخمی رُو زمینی؟ زیر دست و پایی ولی فکر آدمایی اصلاً قد نمیده عقل کسی به مهربونیت رُو سر قاتلت دست کشیدی با دست خونیت از تو بر میاد آقا هر چی نادم رو ببخشی نکنه روز محشر برسه شمر و ببخشی