من که شدم محاصره میسوزم به خاطره
محمدحسین حدادیانپسندیدن32
بازدید7.1K
من که شدم محاصره میسوزم به خاطره اونی که قراره کربلا بره نکنه سرش رو نیزه ها بره برگرد، تو رو جان علمدار چه کنه بی تو زینب، وسط بازار اینا میکشن تو رو به سمت قتلگاه نرو که به غارت میبرن حتی لباس کهنه رو وا ویلا، میا به کوفه، آقا ... با لب تشنه پر زدن یا حسینِ اشهدم (میبینه یه شب تو کوفه مادرت که توی تنور خولیه سرت)2 مسلم روی دار الاماره داره میسوزه یاد طفل شیر خواره واویلا میا به کوفه آقا ... چی بگم از امشبم، نگران زینبم که میبینه داغت و به زودیا میره تو محله یهودیا وای از، غم طفل سه ساله گریه ها وسوال، زن غساله تو خرابه میبینه، زخم پیشونیِ تو رو مثل زینب میبوسه، رگهای خونیه تو رو بابا سلام عشق من ای همه زندگیم ببین پیر شدم اول بچگیم ********** سر پیراهن تو گریه ی ما را در آوردند میان این همه کشته چرا تو عریانی ********** (چه بلاها که قراره سر خواهرت بیاد کاروان اسرا و مجلس ابن زیاد)2