من که برایت غیر دردسر ندارم
سیدرضا نریمانیپسندیدن8
بازدید4.1K
من که برایت غیر دردسر ندارم مثل بقیه چشمهای تَر ندارم تو دوستم داری ولی باور ندارم خیلی پریدن دوست دارم پَر ندارم من از تو بردم آبرو هستم وبالت باید که پیش تو بمیرم از خجالت هر لحظه از یادم تو را بردم ضرر شد اشکی که خرجِ تو نشد خونِ جگر شد شبها برای تو نمردم تا سحر شد با معصیت افعال خوبم بیاثر شد من کاسبِ اشکم اگر چه خرده پایم یک مرتبهای کاش به چشمت بیایم نگذاشته دنیا برای من حواسی از تو رسیده نعمت از من ناسپاسی تو بیشتر از من خودم را میشناسی شرمندهام شرمنده از این آس و پاسی میدیدمت ای کاش در سن جوانی آقا کجایی کوفهای یا جمکرانی؟ من که نشد باشم علیِ مهزیارت شیطان گرفته روح من را به اسارت نفسم شده آلوده و دیده خسارت بخشندگیِ تو به من داده جسارت تو رو میندازی برایم رو سیاهم من را جدا انداخت از تو اشتباهم حال قدیم و آن سحرهایش کجا رفت؟ افتاد از لب اسم تو حالِ دعا رفت خیلی دعای ندبه از من به قضا رفت هی قول دادم قولهایم زیرِ پا رفت اما فراموشم نشد سینهزن هستم گریانِ آن آقای بیپیراهن هستم گریانِ آن آقای بییار و حبیبی که تکیه بر نی داد از فرط غریبی با چکمه برگرداند او را نانجیبی پیچید در گودال عطر دلفریبی آن مادری که پهلویش مِسمار خورده فریاد زد ذبحش سه ساعت کار برده