من و تو که هستیم یک جفت یکتا
حنیف طاهریپسندیدن6
بازدید1.4K
من و تو که هستیم یک جفتِ یکتا دو ابر و دو باران، دو رود و دو دریا من و تو که هستیم یک روح واحد ولی در دو قالب، دو جسمِ مجزا من و تو دو گنجیم معلوم و مستور نهانیم در فرش و از عرش پیدا دو طرح شگفتیم در دستِ خالق دو انگیزه محض در خلق دنیا دو مضمونِ بِکریم در دفترِ اوست دو مصراعِ یک بیت، یک بیت زیبا دو شور آفرینیم دو خواب شیرین دو تا آرزوییم در قلب رویا دو لاله دو یاس بهشتی که گشته به دامانمان چهار غنچه شکوفا منم آنکه روحش دمیده به آدم تویی آنکه نورش رسیده به حوا مرا آسمانیست با نور زهره مرا سرزمینیست با نام زهرا منم زینت آسمان، آفرینش تویی زینتِ «مَن دنی فتدلّی» من آرام جان منی کعبه زمزم تو آرامشی سدره المنتهی را منم ریشه شاخسارِ نبوت تویی باعث رشد این سرو رعنا به شأن من و توست «و یطعمون الطعام علی حبه» تا اسیرا من و تو که در شأنمان «یعسرونه» سحرگاه نازل شد از عرش اعلا من و تو که آزارمان در دو دنیاست به حکم الهی «عذاباً مُهینا» من و تو که دنیا برای نگاهی به ما دارد عمری نگاه تمنا من و تو دو دریای پاک و زلالیم که گوهر به دست آوردند از دل ما دو چشمه، دو تا چشم خورشید پرور دو آیینه در روبروی هم اما تو را سنگهای مدینه شکستند مرا خرد کردهست سنگ تماشا ولی تو اگرچه سراپا شکسته شکستی غرورِ خیالیِشان را خودت را به سختی کمی جمع کردی به پا خاستی و زدی دل به دریا که حال این منم آیینه گرچه خوردم ولی خم به ابرو نمیآورم تا نگویید مولای زهرا غریب است که من مثل کوه ایستادهام سرِ پا قفس جای شیر خدا نیست هرگز رهایش نمایید حالا و الا کِشم ذوالفقار کلام و به آهی کنم ریشه نسلتان را در اینجا تو در پای حرفت چنان مرد ماندی حمایت نمودی از این مرد تنها تو را میزدند و به این قوم گفتی علی هست حق و علی هست مولا *** مادر نداشتم که زدم فضه را صدا در بین آن شکنجهی دیوار و در پدر *** باغبان تا یاس پرپر را گرفت اشک خجلت چشم حیدر را گرفت شاخهی یاست اگر بشکسته بود دستهای باغبانش بسته بود *** عقل کل از کلِّ هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا آن چهل شب در سرش شور تو بود گرم استقبال از نور تو بود بهترین گوهر ز گوهر آفرین هدیه شد بر شخص ختم المرسلین چون تو ذات کبریا گوهر نداشت از پیمبر دوستی بهتر نداشت دید پیغمبر قدر این گوهر در زمین کس نداند جز امیرالمؤمنین تو رسول الله شویت بوالحسن هر سه یک روحید با هم در سه تن پس تویی ای عرش حق را قائمه هم پیمبر هم علی هم فاطمه