من علم حجب و حیا زینبم
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید2K
من عَلَمِ حُجب و حیا، زینبم من حرمِ آلِ عبا، زینبم صحیفهیِ عشقِ خدا، زینبم غایبهیِ اهلِ كسا، زینبم ذبحِ وفایم به مِنایِ حبیب من خودِ عشقم به هوایِ حبیب بارقهیِ عفتِ زهرا منم صاعقهیِ غیرتِ مولا، منم حیدری هستم به كمالِ حسین فاطمی هستم به جمالِ حسین من حسنیام به خِصالِ حسین چشم گشودم به خیالِ حسین بازیِ تقدیر، غم آغاز كرد داغِ نبی، بابِ عزا باز كرد بعدِ نبی، مادرم از دست رفت تكیهگَهِ دیگرم از دست رفت فرقِ پدر تا كه به مسجد شكست جان و جهانم زِ جهان رخت بست از همهیِ دلخوشیِ عالمین بعدِ حسن ماند حسینم حسین حال به همراهِ تو در شورِ عشق آمده هارونِ تو در طورِ عشق با تو دلِ خویش به دریا زدم دستِ پُر از خانهیِ خود آمدم محتضرم من به حضور آمدم قبلِ تشرف به حرم سَر زدم در عطشِ جامِ شهادت، نه آب حالِ پسرهام، خرابِ خراب هریكی از پیشكشیهایِ من در طلبِ عشقِ تو دارد سخن با نوكِ شمشیر نوشته به خاك أَنتَ اَمیریُ وَ إِنّی فِداك گفت یكی شِكوه چو آغاز كرد شاه، مرا از سَرِ خود باز كرد اشك فشانند به شرارِ دلم از تو چه پنهان شده بارِ دلم كاش سرم را به هوایت دهم من به رضایِ تو رضایت دهم تا كه زِ اصرار شدم ناامید كار به سجادهیِ مادر كشید حال كه خواهر به زبان آمده صحبتِ مادر به میان آمده ما كه در آتش، دلِ خود دیدهایم كشتیِ بیساحلِ خود دیدهایم سینهیِ پُردرد، به یادت كه هست سیلیِ نامرد، به یادت كه هست حلقهیِ ماتمكده را دیدهای خانهیِ آتشزده را دیدهای حیدر از آن داغ زمینگیر شد در وسطِ كوچه، حسن پیر شد رحم كن ای یار، به چشمِ تَرَم آبرویم را بخر ای دلبرم این دو بمانند اگر بیگمان قصه همان میشود و دل همان حلقهیِ زنجیرِ اسارت شوند شاهدِ كَعبِ نِی و غارت شوند شاهدِ در معركه پرپر زدن شاهدِ شلاق به مادر زدن شاهدِ مرگ علیاصغر شدن شاهدِ ششماههیِ بیسر شدن شاهدِ سرنیزه به حنجر زدن شاهدِ بر حنجره خنجر زدن این دو بمانند به همراهِ من روضه بخوانند به همراهِ من طفلِ یتیمی زِ حسین گم شده، واویلا واویلا قامتِ مادر زِ الم خَم شده، واویلا واویلا