من ذوالفقارم، مولا قدری از تو گله دارم
سیدمهدی میردامادپسندیدن11
بازدید6.6K
من ذوالفقارم، مولا قدری از تو گله دارم من ذوالفقارم، مثل قاب خالی رو دیوارم اون روز که باید میاومدم به کار، منو گذاشتی کنار بعد از این دیگه کسی به من نگه،لاسیف الا ذوالفقار برام سنگینه ببینم یکی دستتو میبنده برام سنگینه غلاف مغیره به من میخنده (یا مظلوم، یا علی، یا علی) من درِ خونم، مولا روزی صدبار بسوزونم من درِ خونم، میخوام وایسم رو پام نمیتونم اون روز که باید میموندم رو پا، منو شکست بیحیا میخواستم نرم به سمت فاطمه، اما نذاشت بهخدا برام سنگینه که آتیشه من سمت بانو رفته برام سنگینه که مسمار من سمت پهلو رفته من ذوالجناحم زخمی و غرق خون تو قتلگاهم من ذوالجناحم راهی از مقتل تا خیمهگاهم بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد، بلند شد فریاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد، بلند شد فریاد برام سنگینه تنت پاماله نعل مرکب باشه برام سنگینه تنت روی خاک نامرتب باشه