من از تو دور شوم لحظهای خدا نکند
حاج علی کرمیپسندیدن26
بازدید12.2K
من از تو دور شوم لحظهای، خدا نکند
کِشتی نجات، طفلان منو
وسط دریای غم غرق نذاری
خواهرت فدات بین این دوتا
با علیِ اکبرت فرق نذاری
خواهرت بمیره و نبینه که
میشینی غصّهی اکبر میخوری
دو تا نیزه هم دو تا نیزهست حسین
دو تا نیزه هم تو کمتر میخوری
این دفعه مدیون زینبی اگه
به خودم نَگی علَمداری میخوای
بَده بچّههای خواهرت باشن
میری از غریبهها یاری میخوای
دو گوشوارهی زینب به خاک افتادند
شدند در پِیِ آن خولی و سَنان با هم
ضریح در بغل، هر دو به خیمه برگشتند
حسین در بغل هر دو مهربان با هم
اونقد از صبح تا حالا ناله زدی
بمیرم خیلی سرِت درد میکنه
بدن بچههامو میخوام چیکار
بذار باشن، کمرت درد میکنه
رفتی بالا سرِشون، امّا داداش
انقده مَنو خجالتَم نَده
مراقب باش تو رو زخمی نکنه
تیری که تُو گردن محمّده
کشیدهای دو شهیدِ مرا به پهلویَت
گذاشتی سرِشان را به روی زانویَت
عزیز فاطمه زحمت مَده به بازویَت
خجالتَم نَده شرمندهایم از رویَت
تو باشی از پسرانَم خبر نمیخواهم
حسین! بیتو من اصلاً پسر نمیخواهم
خوشبخت خواهری که تو باشی برادرش
تا سایهی تو هست، دگر غم نمیخورَد
فرزند اگرچه که همه دنیای مادر است
دنیای بیتو هیچ بهدردم نمیخورَد
سخت است دستوپازدنِ بچّههای من
اما فدای طفل رُباب و سکینهات
سخت آن بُوَد که در دل گودال بنگرم
خنجربهدست، شمر نشسته به سینهات
اوّلین ضربه کربلا لرزید...