من آن صِیدم که بین دامِ آن بیگانه افتادم
امیر کرمانشاهیپسندیدن5
بازدید800+
من آن صِیدم که بین دامِ آن بیگانه افتادم من آن شمعم که در این بزم بیپروانه افتادم من آن مرغ گرفتارم بیا مادر تماشا کن به کُنج این قفس پَربسته و بیگانه افتادم دلِ شب از پِیِ مَرکب پیاده میدَویدم من به یاد عمّهی جانداده در ویرانه افتادم مرا بزم شراب آوردهای، شرمی کن از زهرا به یاد عمّهها در مجلس بیگانه افتادم چو دیدم اینهمه زیوَر به روی تاج و تخت تو به یاد گوش مجروح گُل دُردانه افتادم به من در حالت مستی جسارت میکنی عادل لب بیآب و چوبِ زادهی مرجانه افتادم عمامه از سرَم انداختی، مویَم پریشان شد به یاد گیسُوان دَرهم و بیشانه افتادم