من آن صیدم که به دام آن بیگانه افتادم
امیر کرمانشاهیپسندیدن45
بازدید7.8K
من آن صیدم که بین دام آن بیگانه افتادم من آن شمعم که در این بزم بیپروانه افتادم من آن مرغ گرفتارم بیا مادر تماشا کن به کنج این قفس پر بسته و بیدانه افتادم دل شب از پی مرکب پباده میدویدم من به یاد عمّهی جان داده در ویرانه افتادم مرا بزم شراب آوردهای، شرمی کن از زهرا به یاد عمّهها در مجلس بیگانه افتادم چو دیدم این همه زیور به روی تاج و تخت تو به یاد گوش مجروحِ گُلِ دُردانه افتادم به من در حالت مستی جسارت میکنی، یادِ لب بیآب و چوبِ زادهی مرجانه افتادم عمّامه از سرم انداختی مویم پریشان شد به یاد گیسوان درهم و بیشانه افتادم