منو زابراه نکن
سیدمهدی حسینیپسندیدن69
بازدید56.6K
منو زابراه نکن دست و پا که میزنی مادرو نگاه نکن منو چشم به راه نذار تو رو جون مادرت پا تو قتلگاه نذار یه نفر کاری کنه شمر اومده برا ما جلوداری کنه غروب شد خورشید نشست شمر ولی از تنت پا نشد اذان شد نمازش رو بست راه حلقت ولی وا نشد یک زن تنهام چطور؟ شمر رو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم؟ *** انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرش ربود اونی که سر از تنت برید فکری به حال زینب نکرده بود رگهات رو میبوسم گلوت رو میبوسم تو رو خدا دست و پا نزن نذار که ببینه اینقده مادر رو صدا نزن