منو رسونده به شام نیزهی بیحرکتت
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن6
بازدید1.1K
منو رسونده به شام نیزهی بیحرکتت بابایی نشناختمت عوض شده صورتت از ترَک رو لبات هنوز داره خون میاد از موی سوختهت چرا داره بوی نون میاد یا اَبَتا، یا حسین، یا اَبَتا، یا حسین یه مرد جنگی اومد، یه دختر بیدفاع از ناقه خوردم زمین میترسم از ارتفاع وقتی میخوردم زمین خنده به گریهام میکرد چقدره بیرحمه زجر، از مو بلندم میکرد نمیدونی که چیا از اون حرامی دیدم چادرمو رو سرِ دختر شامی دیدم میگفت تو بازار چرا بدون بابا میری؟ با خنده میگفت مثل پیرزنا راه میری