منو با حال خراب میکشی
امیر طلاجورانپسندیدن7
بازدید400+
منو با حال خراب میکشی منو با زلف خضاب میکشی با دو تا چشم و دو تا ابروهات دلبرم من را با حساب کتاب میکشی (حسین میکشی من را میکشی مرا میکشی مرا) کجا جز آغوشت؛ حسین گریه کنم کجا برم پناه بیارم من از مال دنیا؛ بجز اشک چشمم به عشق تو چیزی ندارم آشیونم دم باب القبله سرگردچنم دم باب القبله مردم از گور من را بیار بیرون برگردونم دم باب القبله (حسین یا اباعبدالله) من و ای شاه عرب میکشی من و توی دل شب میکشی واجباتم شده گریه برات من و با این مستحب میکشی (حسین میکشی مرا میکشی مرا میکشی مرا) پناه ما در این؛ شلوغیه دنیا تویی فقط عزیز زهرا تویی تنها یار؛ کسی که این روزها شده غریب و زار و تنها مهمونم کرد دم باب القبله مجنونم کرد دم باب القبله عاقل بودم توی سفر اول دیوونهم کرد دم باب القبله