تا ببینم رحمت پروردگار خویش را
حاج حسین سازورپسندیدن10
بازدید500+
تا ببینم رحمت پروردگار خویش را میشمارم باز جرم بیشمار خویش را روز و شب فرقی ندارد پیش من چون با گناه تیغه کردم آسمان روزگار خویش را هر زمستان رفت، آمد یک زمستان دگر چون به دست خود خزان کردم بهار خویش را (هیچکس مانند تو خیر و صلاحم را نخواست کاش دستت میسپردم اختیار خویش را)۲ از همان روز ازل باید خدایی میشدم در حریم یار میجستم دیار خویش را کاش دستِ مهربانت سایبان من شود تا بپوشانم خطاهای آشکار خویش را تو یقینا میشناسی خوبتر از من، مرا من نمیدانم صلاح کار و بار خویش را عهد میبندم نباشم قافل از اعمال خود باز یادم میرود قول و قرار خویش را کاش میفهمیدم این آلوده دل من نیستم حال که عمری کشیدم انتظار خویش را بس که سر زد از منه رسوا، خطا و اشتباه عاقبت از دست دادم اعتبار خویش را آبرو بخشیدی و من آبرو بردم فقط در میان خلق کم کردم عیار خویش را خواب غفلت آمد و خود را به چشمم عرضه کرد در عوض دادم دلِ شب زندهدارِ خویش را چند قطره اشک و دست خالی و چشمانِ تر با خودم آوردهام دار و ندار خویش را بین زندانِ گناهم یاد تو افتادم تا مگر پیدا کنم راه فرارِ خویش را یا اله العالمین اغفر زنوبی بالحسین هرچه باشم روی لب دارم شعار خویش را ای که با لبهای تشنه قتل صبرت کردهاند زینب از کف داده بعد از تو قرارِ خویش را (از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین)۲ از حرم تا قتلگه اخنص مرا میزد حسین دست و پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین