در شعلهی شرارت خود را کباب کردم
حاج محمدرضا بذریپسندیدن14
بازدید400+
در شعلهی شرارت خود را کباب کردم خاکستر دلم را سهم عذاب کردم این نفس، نفسِ نامرد با روح من چهها کرد در آینه همیشه خورد را عتاب کردم از خلق نا امیدم، ناز تورا کشیدم آداب عاشقی را اینگونه باب کردم توبه پذیر بودی، هی توبه میشکستم هر نقشهای کشیدی نقشه بر آب کردم یاقی گری من را نادیده میگرفتی پرونده خودم را پیشت خراب کردم دنیا وبال من شد، زندان وال من شد پیک رهاییام را دیدی جواب کردم یا غافر الخطایا یا رازق البرایا دیدم گدانوازی سویت شتاب کردم این بندهی گرفتار، با زجه میزند زار شرمندهام از اینکه ترک ثواب کردم گفتم گناهکارم، گفتی غمت نباشد (ای دوست روی قولت خیلی حساب کردم)۲ وقتی شکست خوردم، زهرا حمایتم کرد خوشحالم اینکه اورا مادر خطاب کردم از کودکی خودم را دست علی سپردم پس بهترین پدر را من انتخاب کردم باران صحن حیدر، جانِ مرا جلا داد پای ضریح ساقی غسل گناب کردم (گریهکن حسینم، دارایی من اشک است سرمایه را تماما خرج رباب کردم)۲ تیری سه شعبه آمد، حلقوم طفل را برد از شرح شرم ارباب من اجتناب کردم آزار یادم آمد، بازار یادم آمد (تا بین روضهی شام فکرِ طناب کردم)۲ **** تا روی دست خویش پسر را بلند کرد تیر سه شعبه آه پدر را بلند کرد (برگشته بود سر به عقب بس که تشنه بود)۲ از درد تیر حرمله سر را بلند کرد (وقت برون کشیدن تیرش خیال کن)۲ از روی جسم فاطمه در را بلند کرد لالا علی لالا علی الهی الهی مادرت برات بمیره (الهی الهی بعد تو عزا نگیره)۲ دیگه وقت رفتنمه بعدِ تو لباسات رو دامنمه بعدِ تو لباس ماتم تنمه بعدِ تو برات نشد سوالی چرا شد خیالی هنوز لالایی میخونم برا خودم خیالی تو بغلِ عموتی عیب نداره خیالی چشمامونو میبندیم بارون بباره خیالی لالا علی لالا علی الهی الهی مادرت برات بمیره... دستم که مونده خالی آبت میدم خیالی گهواره رو که بردن تابت میدم خیالی رفتم برات خریدم یه گهواره خیالی حتی برا رقیه یه گوشواره خیالی (آوارهام میانهی هر شهر کردهای شیرت ندادم نکند قهر کردهای) مثلا تورو تاب میدم مثلا به تو آب میدم مثلا تو صدام کردی من با خنده جواب میدم مثلا عمو برگشته، شدم آره خیالاتی مثلا همه جمعیم و توی آغوش باباتی لالایی گلم، تشنهی یه جرعه آب علی لالایی گلم، بیا بغلم بخواب علی **** بعد از تو آفتاب به دردم نمیخورد این قطرههای آب به دردم نمیخورد عکس لب عطش زدهات روبروی من پایین نرفته آب خوشی از گلوی من از هرچه غیر یاد غم تو گریختم بر خاک بودم و به سرم خاک ریختم هر چند بر دلم غم اصغر گذاشتند بر روی دست من گل پرپر گذاشتند اما برای پیکر پاک تو سوختم بر پیکر فتاده به خاک تو سوختم پرپر از تن تو به عالم تنی نبود بر پیکرِ شریف تو پیراهنی نبود هرشب برای پیکر تو زار میزنم با گریههای خواهر تو زار میزنم **** ای تیر همیشه بی خبر میآیی یک روز به شکل میخ در میآیی امروز تو شمشیری و فردا قطعا در قالب یک تیر سه پر میآیی یک مرتبه کم شتاب باشی خوب است با قائده با حساب باشی خوب است فکر دلِ فاطمه نبودی اما فکر جگرِ رباب باشی خوب است **** اینجوری که گرفتمت رو سینم غریب ترین بابای رو زمینم تیر سه شعبهای که به گلوت خورد نذاشت یه سالگیت رو من ببینم من الاذن الی الاذن من الورید الی الورید به اسباشون آب میدادن ولی به تو آب نرسید میبینی خدا خونو از گلوش پاک میکنم میبینی خدا شیرخوارهام را هم خاک میکنم میبینی خدا (روی دستان پدر تاب خوردی پسرم) (من غیورم به خدا ناله به ذلت نکشیدم پسرم ذبح شد از حرمله منت نکشیدم)۲ سر اولاد مرا در بغلم زنده بریدند من ولی رو به خدا دم به شکایت نکشیدم شمر هو کرد، سنان عربده کرد، حرمله خندید هیچ روزی به خدا این همه غربت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گلوی دوخته راحت نکشیدم تیر شرمندهی من شد، عمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم بروم خیمه، بمانم، بروم دشت، چه سازم؟ من سرِ اکبر خود این همه حیرت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچکس اینطور خجالت نکشیدم از وقتی آقام اومد و بچمو برده خیلی گذشته، خیلی گذشته نکنه اتفاقی افتاده براشون که برنگشته، که برنگشته خالیه جات ای یلِ امالبنین از علقمه یک نظر پاشو ببین آقام داره برای چند قطره آب رو میزنه نازنین صدا میاد صدای خنده میاد انگاری آقام داره شرمنده میاد عیب نداره خدارو شکر لااقل که بچم زنده میاد بلند مرتبه شاهی به زحمت افتاده برای جرعهی آبی به منت افتاده