وای برآنکه سحر دست به دامان تو نیست
حاج منصور ارضیپسندیدن13
بازدید500+
وای برآنکه سحر دست به دامان تو نیست در دلم هیچ غمی جز غم هجران تو نیست هرکسی بر سر این سفرهی تو با ادب است گرچه همچون من قحطی زده مهمان تو نیز بدترین بنده منم بندهی شرمنده منم صحبتی خوبتر از صحبت غفران تو نیست دل واماندهی من را بشکن سنگ شده هیچ کس هم سخن عبد پشیمان تو نیست هرکسی جای تو بود آبرویم را میریخت از چه گفتی برو این برگهی عصیان تو نیست کلب ناپاک چه جایی برود پاک شود هیچ جا پاکتر از درگه سلطان تو نیست رشته عمر را بین حرم بافتم جان من بنده به جز ذکر علی جان تو نیست قبل از آنکه رمضانت برسد اهلم کن اهل ما جا وسط حلقهی خوبان تو نیست عمل صالح من عشق حسین و حسن است طعم این عشق در آن روضهی رضوانه نذر کردم بروم کرب و بلا خوب شوم وقت آن خوبتر از باقی شعبانه الهی العفو مادری دست به زانو و کمر گفت حسین از چه پیراهن کهنه تن عریانه؟