گمان نداشتم اصلا اجابتم بکند
حاج محمدرضا بذریپسندیدن4
بازدید200+
گمان نداشتم اصلا اجابتم بکند به میهمانی این ماه دعوتم بکند به رو سیاهی من بنده ای نخواهد بود چرا دوباره نگاه محبّتم بکند دچار درد گناهم گناه تکراری رسیده ام که مجدّدا طبابتم بکند بگو چه کار کنم فرصتی دوباره دهد بگو چه کار کنم تا حمایتم بکند تویی که باب نجات من گنه کاری همین رفاقت با تو هدایتم بکند زمان توبه خدا را به تو قسم دادم کسی به جز تو ندارم ضمانتم بکند بگو به زائر پهلو شکسته ات امشب الصباح قیامت شفاعتم بکند شب تولّد من نذر مادرم این بود فدای روضهی سخت اسارتم بکند اشاره کرد به گودال زینبت فرمود ببین که شمر رسیدهست .... روانه ایم سوی کاخ ابن مرجانه بناست وارد بزم جسارتم بکند ***** تا از غم تو نداده ام جان به دیدن من بیا شتابان تب کرده ام از ندیدن تو کم حوصله ام ز درد هجرات گفتم به همه پدر میآید گفتم به همه میایی الآن شان تو خرابه نیست امّا با مجلس می که نیست یکسان من رخت مناسبی ندارم شرمنده شدم ز روی مهمان گفتند که در تنور بودی از بوی غذا شدم گریزان من دخترم انتظار دارم که باز ببوسی ام دو چندان رفتی و مرا بغل نکردی یاید بغلم کنی کماکان با دیدن روی غرق خونت هم مُردم و هم گرفته ام جان من چوب یزید را شکستم تا از عملش شود پشیمان کوتاه نیامد خلاصه در پیش عدو به هیچ عنوان دندان تو را شکست چوبش طفل تو گرفت درد دندان افتاد به جان دخترت زجر شد شام غم تو عید قربان من فاتحه بهر خویش خواندم تا زجر رسید در بیابان پاداص به حرمله ندادند از دختر تو گرفت تاوان در شام زدند بین بازار ناموس تو را دکان به دکان یه مشت شراب خوار کافر گفتند به عمّه نامسلمان یک عدّه دروغ گوی بی عار به آل نبی زدند بهتان من را تو ببر از این خرابه اوضاع من است نا به سامان ***** نه مویی، نه دستی، نه پایی بابایی نداری واسه بوسه جایی بابایی تو هم که شبیه ماهایی بابایی چقدر دوتاییمون شبیه شدیم به خواهرت ما توی شعله تو کجا آتیش گرفت سرت با خیزرون یه نسبتی انگاری داره زجر هم لب تو سیاه هم لب دخترت حالا که پیش منی، غمامو خاک میکنم خاکای صورتتو با گریه پاک میکنم همه تاولامو شمردم نبودی شب از ترس توی صحرا که مُردم نبودی به جای غذا سیلی خوردم نبودی یه وقتی اومدی همه تنم کبود شده هرچی شده توی محلّهی یهود شده شکستگی دندههام ولم نمیکنه دندونامم یکی بود و یکی نبود شده ببخش که از بغلم میافته هی سر تو شکسته دست منم شبیه مادر تو ***** ناگهان وحشت سراپایش گرفت یک نفر از پشت موهایش گرفت ***** داغ مادر دوباره تازه شده موقع تشیع جنازه شده چه کنم عمّه مانده ام حیران بسته بر ماست راه قبرستان بی کفن بر زمین رهات کنند دختر خارجی صدات کنند قبر کند برای تو سخت است دیدن دست و پای تو سخت است اِسمَعی، اِفهَمی بخواب آرام گشته آواره بودن تو تمام دم آخر لبت تکان دادی ای بمیرم گرسته جان دادی مانده جسمت به روی دستانم دارم اَمَّن یجیب میخوانم پای تا سر ورم ورم شده ای مثل بازوی مادرم شده ای شده رخت اسیری ات کفنت ای به قربان دست و پا زدنت گیسوان سر تو کم شده است هر دو تا ساق پات خم شده است لخته خون است روی گیسویت جای دست است زیر ابرویت دهن خونی تو پیرم کرد چه شد آن شب چگونه زد نامرد جای انگشتر است بر دهنت زده با پشت دست بر دهنت جای دندان شیری ات زخم است استخوانهای صورت تو شکست ***** کی به پیشانی تو سنگ زده کی ز خون بر رخ تو رنگ زده در مدینه که برم میخفتی یاد دارم که به من میگفتی هرکه از خَلق بخواند قرآن خَلق بوسند لبش از احسان پس چرا لعل لبت خونین است؟ مزد قرآن تو آیا این است؟ ***** خورشید من آمدی شبانه قدری بغدم کن عاشقانه اوضاع مناسبی ندارم چه خوب که آمدی شبانه کی زیر گلوت را عزیزم این طور بریده ناشیانه من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شراب خوران کف بسته به زور تازیانه کمر پر شد از (جای لگد)۳ شترش را نمیرفت منو میزد بدنم پر شده از (کبودیا)۳ بردنم محلّهی یهودیا