شد برقرار نالهی ما بیقرارها
مسعود پیرایشپسندیدن4
بازدید200+
شد برقرار نالهی ما بیقرارها افتاده بارمان به دیارِ تو بارها از یک خروشِ یاربِ شبزندهدارها حاجت روا شدم هزاران هزارها کو عاشقی که ناله ز خونِ جگر زند هجران کشیده باشد و دائم به سر زند یک آهِ سردِ سوختهجانی، سحر زند بر خرمنِ وجود جهانی شرارها ما دل نبستهایم به خویشان و بستگان حاجات ما روا شده با آه خستگان آری دعای نیمهشبِ دلشکستگان باشد کلید قفل مهمات کارها سفره ز آب و مائده هرگز تهی مباد مسجد ز مستِ شبزده هرگز تهی مباد طاق و رواق مِیکده هرگز تهی مباد از های و هوی عربدهی بادهخوارها دل بستهایم ما به همین ماجرای خود هرکس که بیکَس است، کسی شد برای خود نازد گدا به صاحبِ دولتسرای خود نازد خدا به شرمِ روی شرمسارها زهراست عزت و شرفِ مرتضی علی ما را خریده از طرف مرتضی علی سائل شدیم در نجفِ مرتضی علی نادِ علیست زمزمهی شهریارها مُحرِم شدیم در حرم کربلا حسین پرده بکش به روی گناهان ما حسین مستیم مستِ عطرِ ضریحِ تو یا حسین ای سوزِ آهِ گریهی بیاختیارها ای ذبحِ بیرمق شدهی تشنه پای آب شد گریههای مادرِ تو همصدای آب عطشان شدی لب تو تَرَک خورد جای آب خوردی سنان و سنگ ز گوشه کنارها خواهر که داشتی همهکس داشتی هنوز فریادرس میان قفس داشتی هنوز غارت شدی اگرچه نفس داشتی هنوز پیراهن شریف تنت شد غبارها خاکها ****** سرمه به چشمای دلبرت زدی چه حنایی به مویِ سرت زدی دیگه ناامید شدم پیشم بیای چه عجب! سری به دخترت زدی دمِ صبحی وقت بذل رحمته بودنت کنار من یه نعمته این بههمریختگیِ لبت بابا کار خیزرانِ بی مُرُوَّته قصهی غصهمو میکنم مرور تو رو میدیدم ولی از راهِ دور خودمونیم، در گوشِ من بگو دامنم بهتره یا کنج تنور اِنقَدَر سختی کشیدم که نگو چیزایی تو کوفه دیدم که نگو پیرمرده به بابات چیا می گفت حرفای بدی شنیدم که نگو حُرمت قافله پای دین میریخت چه عرقها عمو از جبین میریخت حرمله ربابِ تو دق داده بود پیش چشمش آب روی زمین میریخت دیگه فکر کنم دعام نمیگیره روسری هیشکی برام نمیگیره خیلی تویِ کوچهها آتیش گرفت سنجاقِ سر به موهام نمیگیره شعلهها چه زخمی به پرم میدوخت دل من شبیه معجرم میسوخت تویِ بازار یهودیها، دیدم یکی داشت النگوهامو میفروخت ******* نکنه روبرومی، خودتی یا عمومی نشناختمت هنوزم خودت بگو کدومی صورت نصفه نیمه حال سرت وخیمه به همه گفتم این سر تموم زندگیمه