ممسوس ذات بوده ای از صبح خلقتت
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید1.6K
ممسوس ذات بوده ای از صبح خلقتت ... نور پیمبر است نمایان به طلعتت ... این آیه ای که خوانده شده لحظه ی وداع ... واژه به واژه داده گواهی به عصمتت ... تو رفتی و محاسن بابا سپید شد ... چشم اذان نظاره گر قد و قامتت ... آه از نهاد قدسی لیلا بلند شد ... تا پا نهاد نیزه به صحن قداستت ... تقدیر را به دست خودت می زدی رقم ... قسمت گریست بر تن قسمت به قسمتت ... نزد رواق خون تو زانو زده است عرش ... خیز از جا ، آبرویم را بخر ... عمه را از بین نامحرم ببر ... زینب بیا ببین ثمرم ریخته زمین ... بالا بلند اهل حرم ریخته زمین ... می خواستم بغل کنم او را ولی نشد ... از لای دست ها جگرم ریخته زمین ... دست خودم که نیس اگر داد می زنم ... در پیش چشم من پسرم ریخته زمین ... مثل انار دانه شده پخش می شود ... از دامنم ببین گوهرم ریخته زمین ... دیدی خدا دعای مرا مستجاب کرد ... صدها علی به دور و برم ریخته زمین ...