تصویر سیدمهدی حسینی - لگد وقت اذون می‌خوردی

لگد وقت اذون می‌خوردی

[ سیدمهدی حسینی ]
لگد وقت اذون می‌خوردی
بدون سر تکون می‌خوردی
چقدر زخمِ زبون می‌خوردی

شده دور و برت خالی، شدی تنها که
پَرت زخمی، سرت خونی، تنت صدچاکه
کی گفته نیزه کم اومد که سنگ انداختند؟
بیابون سنگش کجا بود؟ بیابون خاکه

نیومد وسط جنگ بارون
یه صحرا یه دلِ تنگ بارون
تنت شد چقدَر سنگ‌بارون

همین اشکمو درآورده
کسی زخم تو رو نشمرده
یه سنگم اگه از دستاشون
خطا رفته به زینب خورده

فقط خدا خودش می‌دونه
چقدر عقیله سرگردونه
کسی نمونده از تو گودال
تو رو به خیمه برگردونه

دل سنگو آب کردی
حالمو خراب کردی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد