مغرب رسید و عرش خدا خورد بر زمین
سیدرضا نریمانیپسندیدن11
بازدید1.1K
مغرب رسید و عرش خدا خورد بر زمین از اسب سیدالشهدا خورد بر زمین او بیشتر ز تشنگیِ خود گرسنه بود اصلاً نخورد آب و غذا، خورد بر زمین گفتند کافر است، پس آنقدر میزدند ارباب با کرامت ما خورد بر زمین هر نیزه رفت خدمت یک عضو از تنش آقا میان معرکه تا خورد بر زمین شد نیمهخیز با کمک نیزهها ولی تا خواست که شود سرِ پا، خورد بر زمین * * * * نیزهدارا یهجور سنگزنها یهجور میرسونم خودم رو پیشت منه تنها یهجور رفتنت یهجور درده موندنت یهجور دیگه تو رو بعد از این میخوان بزنند چهجور دیگه؟ سنگ خوردم برات آب آوردم برات دست و پا نزن جلو چشمم من که مُردم برات دارم مادرم زهرا رُو به قتلگاه میگه تو رو بعد از این میخوان بزنند چهجور دیگه؟ پا شو دیگه برگردیم راه خیمه نزدیکه تو رو بعد از این میخوان بزنند چهجور دیگه؟ * * * * به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سر تو رو بردن، دیر رسیدم من