مظلوم بود و تنها، غم داشت بیشماره
حسن عطاییپسندیدن4
بازدید400+
مظلوم بود و تنها، غم داشت بیشماره(۲) جز رُو زدن نمانده، انگار راه چاره (۲) فرداً وَحید در دشت، هَل مِن مُعین به لب داشت آمد صدای لبِّیک، از بِین گاهواره یعنی خودم فدایت۲، بابا غمت نباشد از من به سر دویدن،(از تو به یک اشاره) ۲ بیحال بود و بیتاب، بیدار بود یا خواب؟(۲) آخر مگر چقدر آب، میخواست شیرخواره(۲) لایلای علیِاصغر ... رُو کرد سمت دشمن۲، با بغض فَرحَمو گفت تیری رها شد و ماند، این جمله نیمهکاره (۲) خاکم به سر خدایا، بر روی دست خورشید شد ذبح گوش تا گوش، کوچکترین ستاره خون میجهید بیرون۲، از آن گلوی بیسر طفلک حسین میگفت،( با حلق پاره پاره) ۲ تکلیفدار عالَم، سرگشته ماند و حیران(۲) بِین سپاه و خیمه، گم کرد راه چاره(۲) لایلای علیِاصغر ... زینب بیا کمک کن، دفنش کنیم خواهر تا پیکرش نگردد، پامال دَه سواره (۲) آشفتهی ربابم، هر بار روضهاش را در مجلسی شنیدم، مُردم هزارباره مادر میان ناقه، اصغر به روی نیزه میرفت کاروان و یک شهر در نظاره وای از وحوش شامی، در مجلس حرامی (۲) دور تبار کوثر، مُشتی شرابخواره لایلای علیِاصغر ...