مشتاقی و صبوری جانسوز غم دوری
محمدحسین حدادیانپسندیدن39
بازدید9.7K
مشتاقی و صبوری جان سوز غم دوری من پشت درم آقا راهم بده یه جوری راهم بده که باتو دنیا رو میشه پس زد باید همه ی عمر رو توراه تو نفس زد اسمت مرحم دردامونه من پشت درم صاحب خونه آغوشت روباز کن محتاجم میدونم دلت مهربونه بغض و گریه و شب و اشک و آه آروم دلم ابی عبدالله بایاد لب خشکت ، محزون همه روزا این جور نمیشه حالم حتی برا عزیزا این غصه منو کشت تا از خاطرم عبور کرد گریه به سره زخمی خاکستره تنور کرد دل میسوزه از آه زینب ناله های جان کاه زینب رونیزه ام غرق نوری قربون سرت ماه زینب رو نیزه سرت زیره نور ماه آروم دلم ابی عبدالله بغلش کن اونیکه کسیو نداره حسین اونیکه دیگه نا امید از روزگاره حسین آبرو میبرم ولی آبرو داره حسین *****