مرکبها سیراب بودن اما....
روح الله رحیمیانپسندیدن77
بازدید12.8K
مرکبا سیراب بودن اما هنوز تشنه بودی سه روز تشنه بودی وسط مقتل با آهِ سینهسوز تشنه بودی سه روز تشنه بودی تشنه جنگیدی تشنه جون دادی سرِ پیری به چه روزی آخر افتادی مسخرهات کردن اهل آبادی سر پیری به چه روزی افتادی یا اباعبدالله مظلوم بودی و از آب فرات محروم بودی قلبت میتپید زنده بودی و رگهات رو برید رگهات رو میبوسم تو رو خدا دست و پا نزن نذار که ببینه انقدر مادر رو صدا نزن وای بُنَیَه.... قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک ریان ابن الشبیب جد ما رو غریب گیر آوردن ریان ابن الشبیب آب رو واسه حبیب دیر آوردن تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد آخ ته گودال زمینگیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد