مردجنگی نبود زره وشمشیر نداشت
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن4
بازدید2.2K
مرد جنگی نبود - زره و شمشیر نداشت خواست بگه تشنمه - ولی آخر تیر نذاشت سفیدی زیر گلو مثل محاسن سفید من سرخ شد کفن به تن رو دست من خوابید قنداقهی شهید من سرخ شد با چه رویی برگردم مادرش امیدواره با چه رویی برگردم خالی مونده گهواره *** چشمهای نیمه باز - شاهد اشک منه بند اومد گریههاش - داره لبخند میزنه کسی به مظلومی این کودک تو بچههای آل هاشم نیست یه جور دیگهم میشد آرومش کرد لالایی سه شعبه لازم نیست جای ابر از چشم من داره بارون میباره با چه رویی برگردم خالی مونده گهواره *** ای خدا جمع شدن - همه دور حرمله تا گلو پاره شد - همه کردن هلهه خدای من به خمیهی زینب رسیده این سر و صدا یا نه؟ به مادرش رباب چی باید گفت؟ برم به سمت خیمهها یا نه آسمونا سرخه از خون حلق شیرخواره با چه رو به رویی برگردم خالی مونده گهواره