مرا کرده عشقت عمو جان دچارت
علی نجفیپسندیدن6
بازدید2.3K
مرا کرده عشقت عمو جان دچارت رسیدم که باشم در این عرصه یارت توکه سایهات، چون پدر بر سرَم بود بُوَد بیوفایی، نیایم کنارت آه، به خون غلطان ای شاه رسیده عبدالله کنارت مهمانت آه، دمِ پرواز تو منم سربازِ تو به قربانت جانم درد من، هستی و درمانم ای به قربان تو، دستانم پای عشقت عمو، میمانم ای عمو، ای عمو، ای جانم... به روی تنت ردّ پاها نشسته لگد، استخوان تنت را شکسته تو را نوبتی میزند قوم ظالم نگردد کسی از زدن بر تو خسته شده بر لب جانت شکسته دندانت تنت قسمت قسمت با سپاه خود کامل ربوده عمامه، شده غارت جسمت نیزه شانه زده موی تو خورده سنگی به اَبروی تو گشته بازیچه گیسوی تو